من میترسم

امروز هم باز رفتم با دوستم باشگاه اسب سواریش

همه چیز خوب بود

تا این که سگ مربیش اومد

من گفتم میترسم .. گفتم نیاریدش کنار من

اما اونا بد تر کردن .. سگه همش میومد کنار من

بی نهایت ترسیدم .. سعی کردم آروم برم اما باز سگه بود

اونام همش بهم می خندیدن ..

و هی سگ رو میفرستادن پهلوی من

آخرش دیگه دست خودم نبود گریه ام گرفت

نمیدونم ترس من کجاش خنده دار بود اینقدر ..

من واقعا از سگ میترسم خوب.

 هنوز هم  حالم خیلی بده ..ناراحت

/ 3 نظر / 7 بازدید
رویا

دیگه حق نداری بری اونجا[عصبانی] دیگه حق نداری با اون دوستت بگردی فهمیدی؟[عصبانی]

کیا

متاسفم دیگر .. همه ی انسانها می ترسند . اما اینکه مضحکه شود ترس برای دیگران .. برای این طرز فرهنگ متاسفم .. [اوه]