آه.. خسته ام ..

تا لحظه اخر دو دل بودم برم یا نه

چون حال خوبی نداشتم .. چون دوست داشتم تو خلوتم باشم ..و گریه کنم

ما راهی شدیم ..

سخت بود .. چون متفاوت بود .. چون من غمگین بودم

و نمی خواستم کسی اینو بدونه ..

کسی آشنا نبود .. برای من

شبها گریه هایم بود .. توی تاریکی کسی اشک هایم را نمیدید ..

موقع برگشت یکی از بچه ها گفت ..

وقتی برمیگرده تهران حس بدی بهش همیشه دست میده

وقتی پایم را گذاشتم تهران .. برای اولین بار من هم چشیدمش

حس تنهاییم باز اومد .. دل تنگیم

دوست دارم اگه قرار باشه .. عکس بذارم .. یا جایی

از سفرم بگم فقط به تو باشه .. به تو نشون بدم

تمام حس هامو بهت بگم ..

من دلم برایت تنگ شده .. خیلی تنگ شده

کاش برنمیگشتم تهران

سخته بی تو بودن را تحمل کنم .. برایم به خدا سخته

برایم سخته که بهو این گونه شد ..

من رفتم سفر که ارومتر برگردم اما

سختر شد که بهتر نشد

خدایا دلم پره .. دلم بد شاکیه

دلم خسته شده .. از این که تلاش کنم بخندم

از این که زوری باید قبول کنم ..

از این که سهم تنهایی رو بهم میدی خسته ام

خسته ام ..مگه خواسته من چقدر بزرگه ؟

چقدر ؟‌؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

یکی بخواد شاد باشه .. تنها نباشه ..

این کجاش بده؟؟

/ 7 نظر / 6 بازدید
رابان

به سلام مارکوپولوی فضانورد عزیز! یادتان افتادیم نگو تولدت بود ولی خب اتصالا نویز داشت کمی دیر خاطرتان به منصه ی ظهور افتاد! تولدت مبارک. در ضمن بابا یه کاری بکن بعد هی بگو خسته ای خسته ای [زبان] نصیحتهام بمونه برا بعد ... [زبان] [گل] [بغل]

کاوه

خوبه حس رو داشت اما فریاد احساس اونم به حال زار و التماس........................نه نه.......... اینقده خودتو کوچیک نکن دخترم.اوکی؟؟؟؟ این بار صدم.......دیگه نمیگم.[وحشتناک]

حسین

سلام ببخشید که نرسیدم بیام آخه بعد از سفر بد جور سرما خوردم تازه یکم حالم خوب شده! چی بگم به شما بهتر است بیشتر از ایم خودتون رو اذیت نکنید...... تو زندگی هممون تنهاییم .....ولی بالاخره میتونی اون رو به خدا بسپاریش و براش آرزوی موفقیت بکنی .....مطمئن باش که خداوند چیزای بهتری تو زندگی بهت میده!

کاوه

سفر میروید تا خستگی ها ارا از تن بزدایید....... ظاهرا خسته شده اید.

کیا

خوب الان که نمی توان چیزی گفت ! یا می شود نصیحت یا دعوای دوستانه !‌والا من دلداری دادن هم بلد نیستم در کل !!‌ امیدوارم اوضاع بهتر شود فقط [گل][قلب]

حسین

شکستن یک دل چقدر توان می خواهد مگر ؟ که پنداشتی ...آن که قوی بود ، تو بودی