سفر .. قشم 1

بل اخره وسایل جمع شد .. لباسهای فصل بهاره برداشتم

چون جنوب هواش همیشه گرمه ..

صبح رفتیم راه آهن .. از برو بچ فقط 3 نفر رو من میشناختم

بقیه رو اسمی .. تعداد 30 نفری بودند

سفر آغازید .. با بروبچ کوپه خودمون کمی آشنا شدم ..

اما ساعت زیاد بود و بسیار کند میگذشت ..

توی قطار من اصلا نخوابیدم .. گاهی موزیک گوش میکردم و

گاهی اس ام اس های ها شو که مال قبل میخوندم ..

20 ساعت توی قطار تموم شد ..

رسیدیم بندر عباس .. هوا بسیار گرم .. خیلی گرم

سوار لنج شدیم .. به سمت قشم

لنج سواری خیلی خوب بود هوا ی خنک .. دریا .. و دیدن کشتی های بزرگ ..

 سپس

رسیدیم به قشم .. هوایش کمی سرد شد ..

همیشه فکر میکردم جزیره قشم هم مثل کیش کوچیکه اما خیلی بزرگ بود

بل اخره عصر رسیدیم کمپ .. کمپ بالای یه دره خیلی بد واقع شده بود

بزرگترین دره که میشد اونجا فکر کنم یافت ..افراد توی کمپ 150 نفر یا بیشتر بودن

مشغول شدیم به چادر نصب کردن که ..

آسمان شب ابری شد .. و حسابی بارون و تگرگ های سفت مارو توی کل شب همراهی کردن

شب رو هم با سردی و خیسی البته بعضی ها سپری کردن ..

هوای گرم قشم بعد دو سال

سرد شده بود و بارونی ..

 من هم که فقط به خاطر گرما راهی شده بودم .. شب سختی رو گذروندم

لباس هم نداشتم گرم .. بد جور سرد بود برام ناراحت

فردا قرار شد برویم قشم گردی .. باد سردی هم میوزید ..

چندتایی ماشین گرفته شد ... که وانت بودن ..

عقب وانت بسیار پر شد .. ما هم نشستیم داخل ..

اول رفتیم یه تنگه .. بعدش رفتیم غذای محلی قلیه ماهی خوردیم ..

که نفهمیدم چه ماهی بود زبان

یه اتفاق خنده دار سر ناهار افتاد .. اما سخته نوشتنش خنده

و بعد هم در قشم خرید .. و بعد راهی کمپ شدیم ..

/ 9 نظر / 6 بازدید
حسین

سلام قشنگ بود! و بعدم اومدیم خونه ! بابا یه 4 تا عکس بزار ببینیم! منم ترخیب شدم برم اونجا جان تو

کیا

پس این طور مشرف شده بودید قشم .. جای خوبی ست اما باقطار ؟؟؟ 20 ساعت راه ؟؟ واقعا کلافه کننده س ! اصلا در مغزم هم نمی گنجد که یک شبانه روز را در کوچه قطار سپری کنم !! لنج را اما خیلی خوب است . من سفر دریایی با کشتی یکبار رفتم و به نظرم با تمام مشکلاتش ! بهترین سفر عمرم بود . این که صبح تا شب چشم بدوزی به اقیانوس اما باز سیر نشوی حتی اگر حالت خیلی بد شود! [ابرو] باقیش را هم بنویس ببین با این سردی هوا هم باید خوش گذشته باشد که .. [زبان][بغل]

حسین

سلام میگم این وبلاگه من میاد بالا؟!

حسین

پستی نمیبینی/؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

حسین

[خمیازه] خبری نیست؟

رویا

این سفرت ماله کیه؟ تازگیا رفتی قشم؟ با تور؟ دفعه ی دیگه خواستی بری خبرم کن[چشمک]

حسین

از بقیه اش! باقی سفر نامه ! از آپ دیت شدن!

کاوه

ببین حدسم درسته؟؟؟ با بچه های کوهنوردی رفته بودید؟ یعنی شمام کوهنوردید.؟!!!!!!!!!!!!

رویا

آها با سنتور بود پس[نیشخند] کاش زودتر می گفتی من یه آشنای توپ دارم اونجا[پلک] دودلفین رو دیدی؟