افسوس..

دوست داشتم : 

بی احساس ترین آدم روی زمین بودم ...

  همه از من متنفر بودن ..

سنگ دل بودم ..

کسی رو دوست نداشتم ...

چرا من احساس دارم ؟؟..          افسوس

خدایا چرا آشنایی رو آفریدی واسه من ..

که ترسی باشه واسه از دست دادن ..

چرا نمیشه من همیشه تنها باشم ..

من به گریه هام به غمهام دارم عادت میکنم ..

سخت دوباره شاد بودن ...

من از شادی میترسم .من از دوست داشتن می ترسم ..

چون طمع تلخی  رو چشیدم ..

 

/ 20 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حامد

می فهمم چی می گی ............ خیلی سخته ......... این احساس وقتی بهم دست داد که ماژیک قرمزم که دوستش داشتم خشک شد ! [ناراحت]

رویا

چی شده؟ بیا خصوصی بهم بگو..نگرانت شدم...

یامین

واقعا افسوس...

خانوم باز شما قاط زدين[لبخند][گل]

اين[متفکر] كه پاسخ زدي يعني چي؟ اسمم بماند

شیوا

هیچ وقت از ترس جدایی و تنهایی خودت رو از لذت محروم نکن.آینده و فردا رو هیچ کس ندیده به لحظه ها فکر کن........[گل]

رایان

ای وای. چی شده؟ اینا چیه نوشتی؟‌ [ناراحت]

رایان

عقل و احساس هر وقت از همدیگه دور بیافتن همین می‌شه که میگی. هر کدوم به تنهایی پاش می‌لنگه. البته شعار نمیدم. منهم یه چیزی تو مایه‌های تو هستم البته از حنس خشن! میفهممت.

دانیال

سخت نگیر.دنیا دو روزه.گذشته گذشته.