دوست دارم هنوز..

دیروز که رفتم مال .. چون حس حالم بد بود ..

رفتم که جایی باشم که حرفی نزنم ..

این آقاهه وسط مال می نواخت باصدای بلند

و من گریستم .. با هر آهنگش ..

دلم می خواد دستامو باز کنم .. تو را در آغوش بگیرم

سرتو بذاری رو شونم .. هردو گریه کنیم

بعد من اشک هاتو از چشمای قشنگت پاک کنم

چشات برق بزنه ..

با نواختن پیانو .. یاد روزهامون افتادم .. چقدر قشنگ بودن

/ 4 نظر / 10 بازدید
ن ا ر س ی س

[بغل] خدایی ولی چه وشحتناکه این آقاهه !! موهاش کو ؟؟؟ [وحشتناک] هیچ به اون ظاهر خشانتش نمیاد پیانیست باشه [اضطراب]

زهره

اشک زیباترین هدیه ی خدا برای روزهای بی شمار[وحشتناک][گریه]

حسین

رای رهائی از گذشته با خود بخوان : من بازتابی از خاطراتم هستم. من جهانٍ در حالٍ گذار هستم.من جهانی هستم که در شرف زاده شدن است! من میخواهم که دویاره متولد شوم .. اینبار جوری دیگر..