بام

چند وقت برنامه های بام رفتو کنسل میکنم چون اصلا حسش نیس

ولی امشبو نشد دیگه راهی شدیم

اولش هوا گرم بود . اما تمیزم بود

بعد که رسیدیم بالا هوا خنکتر شد . خوش گذشت کلی ساعت ، بالا نشستیم

و به شهر خیر شدیم و کمی حرف زدیم..

کمی هم آب بازی کردیم ، من آغازش کردم

پایانشم رو من تموم شد زبان

/ 13 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رایان

حس رو با رفتن ایجاد می‌کنن. [گل]

کاوه 2

خوشحالام باالخره حرکت کردید.

ص.ک

فسقلی کجایی فکرشو بکنین آب معدنی بردن آب بازی کردن[متفکر] اون وقت یکی از دوستان کوه نورد زمستون تا آبشار یخی دماوند رفته بود بالا به خاطر اینکه همنورد گاگولش آب رو هدر داده بود مجبور میشن قید صعود و بزنن[ناراحت]

شیوا

به کوچه منم بیا برگشتم[خجالت]

کاوه

غم توی هر جا باشه خودشو نشون میده مهم نیست کسی بدونه یا ندونه سعی کن نداشت هباشی ..... مگه دیگرون بدونن چیکار میکنن واستون؟ منتظر کسی نباش تا بیاد غمهاتو بار کنه ببره........ کار سختیه ولی کار خودته..... ببخشید رک گفتم........ منم واسه دیگرون میگم.... واسه خودم هم سخته.

ص.ک

این فسقلی عجب رویی داره دلم میخواد به فضا پیام بدم چرا جولوشو میگیری[عصبانی] الان یکی از شرایط لازم برای کوه نوردی رو بدست آوردی[قهقهه] پاشو بیا کوه[اضطراب]

ص.ک

دلم میخواست الان میدیدمت و بعد[شوخی]

ص.ک

این کد امنیتی چی بید[متفکر]