سفر .. قشم 3

وقتی رسیدیم کمپ بیشتر چادر ها خراب شده بود و بعضی ها هم در هوا بودن

چادرهارو به زمین میخ کوب کردیم ..

آسمان شب فوق العاده زیبا و صاف شده بود  ..

کمی گروه ویالون زنهایمان  برایمان خواندن و گیتار و ویالون و ... زدن

بعد کمی رصد آسمان داشتیم

و بروبچ هم به .. صندلی بازی مشغول شدن ..

من هم به آسمون خیره و از آن همه ستاره در حال لذت بردن  بودم ..

که شیطنتمان گل کرد و

سر یه دوربین شوخی کردم .. و سر شوخیمان هم کتک خوردم

 البته شوخی .. نیشخند

چادر مون که من بهش میگفتم خونه .. مهمان زیاد میامد و میرفت کوچک هم بود به نسبت

اما همیشه شلوغ میشد ..

همچنان به آسمان خیره بودیم که مثلا همین جوری یه شهاب سنگی بیاد ما بیبنیم

که هوا یهو برایم سرد شد رفتم توی چادر بشینم ..

که همان موقع 3تا شهاب سنگ بسیار زیبا رویت می شوند .. و من بی نصیب می مانم ناراحت

بعد هم کمی رفتیم دور اتیش و بازهم گروه موسیقی خواندن .. و  کیف کردیم .. آهنگ ها هم همش

غمناک بود ..

زود تر از همه رفتم در چادر اما تا 4 اینا بیدار بودم بعد خوابیدم ..

صبح هم که تا بلند شدیم وسایل را جمع کردیم ... و خداحافظی ..

و گروه 27 نفر راهی شدیم که برگردیم

یه مینی بوس شدیم تا اسکله .. بین راه خودمان شدیم ضبط ماشین

بعدهم که باکلی دردسر .. رسیدیم بندر عباس ..

بعدم رفتیم راه آهن و سوار شدیم

در مسیر برگشت زمان کمتر بود اما حسو حالی نبود ..

و سالم برگشتبم خدارو شکر

سفر با تمام خاطر هایش تمام شد ..

/ 3 نظر / 5 بازدید
حسین

[دست][دست][دست][تایید] سلام اینجور نوشتن رو دوست دارم ! آفرین! واقعا قشنگ بود! ساده و روان و کافی! البته من نویسنده یا نقاد نیستم فقط از دیدگاه خودم گفتم

کیا

چه جالب من تا به جال آنجا شهاب ندیدم !! این دفعه رفتم دقت می کنم !‌ نه مثل اینکه واقعا باز خوش گذشته . همین که سالم برگشتین و خوش گذراندید به نظرم خوب بود .. همین خاطره ها هستند که بعدها آرامش هدیه می کنند . قدرشان را بدان [گل]

حسین

مگه قشم چی داره که میگید سالم برگشتن درسته در هر سفری خطراتی وجود داره ! ولی قشم خطرات خاصی داره؟