دلم گرفته

مامان امروز برگشت ایران

همه چیز افتاد روی دوش های من ..

 آبچی یم هم رفته ..

خیلی وقت که رفته .. من ماندمو بابا

منی که ایچ وقت توی مسائل خونه نبودم .. الان شدم همه کاره .. دلم می خواد برگردم ... اما

نمیشد تنها بمونه .. تازه بیمه اش درست شده باید ببرمش دکتر

الان توی اتاق تنهام .. دارم سیروان (آهنگ دلم گرفته ) گوش میدم باصدای بلند

توی تاریکی اتاق ..

چقدر تنهام .. خدایا ..دلم گرفته گریه

قسمتم این بوده.. اما هنوز نتونستم باهاش کنار بیام

چقدر جایش جلوی چشمانم خالیه  .. سخته .. اینجا یه همزبونم نیس

دلم برای یه آغوش تنگ شده .. الان دلم واقعا یه بغل می خواد

فکر میکردم .. تونستم کمی یادش نکنم .. اما صبحی که خواب بودم

تو خوابم کنارم بود .. شادو سرحال .. می خندید

الان که شب هنوز هم فکر خواب صبحم ..

خدایا جونی تو ایی که روزهامو برایم رقم میزنی .. پس باقی شو جوری بنویس که توش

غمی نباشه .. خسته ام از بس ظاهری خندیدم

/ 1 نظر / 5 بازدید
ن ا ر س ی س

[بغل] حالا حسابی شیطونی می تونی بشی ها [رویا] این یک جنبه + قضیه !