یه روز به یادماندنی

بچه که بودم سر یه قضیه ایی از دندون پزشکی خیلی میترسیدم ،

البته هنوزم میترسم ناراحت

تو بچگی میگفتن اگه نری دکتر بعدانا دندون مصنوعی باید بذاری

یه بار توی یکی از تولدام نمیدونم دقیق چند سالِ بودم

موقع کادو باز کردن که شد 

 واسم خواهرم  یه کادو خریده بود که تو یه جعبه کوچیک قرمز بود

تا در جعبه رو باز کردم خشکم زد

چون کف جعبه یه دندون مصنوعی بود ، کلی ناراحت شدم

توقع نداشتم به این زودی ها برام بخرنِش خوب

بعد که خوردیمش ، اینقد خوشمزه بودخوشمزه

چون فهمیدم پاستیل بودشنیشخند

/ 5 نظر / 5 بازدید
ص.ک

اه دومی زیاد مزه نمیده خب بریم سر اصل مطلب یعنی الان بزرگ شدی؟[شیطان] .... یه اعتراف من از دکتر بیشتر میترسم تا از تیغه های ژاندارک[نگران]

تدی

عزیزم مطمئنی اون دندون مصنوعی نبوده...من خودم اونو داده بودم... واقعی بودش... [نیشخند]

یامین

منم پاسیل دندوونکی دوس دارم.... اما مامانم همیشه بدش میاد...[نیشخند]

Hell Lord

من هم ازین ها فکر کنم یکیشو خوردم... [نیشخند] تا دلت بخواد دندان پزشکی و ارتدنسی و ازین چرت و پرت ها سرم آوردند. [اضطراب]