زیر باران پاییزی،

در تکاپوی قاصدک ها ,  در پرواز پر احساس خیال ،

 تو را می جویم  ای که

حضورت در لحظه لحظه هایم جاریست

/ 4 نظر / 4 بازدید
دخترتهروني

سلام دوست جونم خوشحال ميشم به سايتم بياي و نظرت رو بگي منتظرم

ص.ک

میبینم که دم از گل و بلبل و قاصدک میزنی[قلب] خب البته از قاشق جماعت همین هم انتظار میره[قهقهه] اما ما تو کوه نه گل داریم نه بلبل نه قاصدک نه بوی خوش یار و از این جور چیزا که بخوایم بگیم یه چیزی اونجا فقط برف، سرما، یخ، خطر، دره،دیواره ،یخچال، فریز شدن و مرگ این چیزا رو داریم اما نهایت عشق رو اونجا میبینم و ازش لذت میبرم چیزی که درکش خیلی سخته برای همین یه جورایی همه ما شدیم دیوانه از دید عامه مردم و .... عجب درد دلی کردیم دلمان خنک شد [لبخند]

ص.ک

خب فسقلی یه 10 روزی ما رفتیم تو کوه بگردیم از این هوای آلوده رها شیم از دنیا بی خبریم چه خبر[متفکر] شعر میگی باز رمانتیک مینویسی[قهقهه] داستان چیه[منتظر]

تدی

چه زیباست، عشق بازی پرهیاهوی باران و برگ های پاییزی...