کوچکترین ستاره شب

 
نویسنده : کوچولوترین ستاره - ساعت ۱٢:۱٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٩ مهر ۱۳۸٩
 

سالی یه بارم همو نمیبینیم نه که من نخوام خودش دوس نداره

هر بارم میتلید فقط گله و شکایت

چند روز پیش دیدم میس دارم . زنگیدم کلی حرف زدیم

میگه اگه زندگیم اینه تقصیر تو ،

تو گفتی فامیلاشو تحویل بگیرم .

من پارسال گفتم قبل عقدش ، منو تا الان دوستش حساب نکرد .

عقدشو کرد شادی شو کرد ، حالا که مشکل درست شده یاد حرف من افتاده

میگم نه که من دائم باتم و تو خیلی به حرفام گوش میدی

امروز بهش اس ام اس زدم میگم مشکل تو غرور نه من

میگه عذاب وجدان نگیر

منم واسه اولین بار شاکی شدم تو یه دوستی

گفتم واسه کاری که من مقصر نیستم عذابی نخواهم کشید

گفتم دوستی فقط شریک غم یه طرفه نیست

گفت من شریکت نکردم خودت زنگ زدی . من تک زدم

گفت منو باش یادی از تو کردم .

گفتم یه تک زدن هم منت داره ..

وای تو غرور غرق شده . زندگیش رو هواست بازم کوتاه نمیاد

چقدر از غرور بدم میاد . حتی یکمشم بده آخ