کوچکترین ستاره شب

یه روز به یادماندنی
نویسنده : کوچولوترین ستاره - ساعت ۱٠:٠٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٦ خرداد ۱۳۸٩
 

بچه که بودم سر یه قضیه ایی از دندون پزشکی خیلی میترسیدم ،

البته هنوزم میترسم ناراحت

تو بچگی میگفتن اگه نری دکتر بعدانا دندون مصنوعی باید بذاری

یه بار توی یکی از تولدام نمیدونم دقیق چند سالِ بودم

موقع کادو باز کردن که شد 

 واسم خواهرم  یه کادو خریده بود که تو یه جعبه کوچیک قرمز بود

تا در جعبه رو باز کردم خشکم زد

چون کف جعبه یه دندون مصنوعی بود ، کلی ناراحت شدم

توقع نداشتم به این زودی ها برام بخرنِش خوب

بعد که خوردیمش ، اینقد خوشمزه بودخوشمزه

چون فهمیدم پاستیل بودشنیشخند