کوچکترین ستاره شب

شنبه..
نویسنده : کوچولوترین ستاره - ساعت ۱:٢٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱ اسفند ۱۳۸۸
 

امروز ترم جدید کلاس زبان بود ، تیچر این ترم هم یه آقاه

و چقدم باحاله کلی خندیدیم امروز سر کلاس {#emotions_dlg.e28}

اسم من رو هم یاد گرفت مال بقیه رو قاتی می کرد هی

من نمیدونم چرا {#emotions_dlg.e29}

می گفت فکر کنید دارید یه فرم پر می کنید از هم سوال کنید

منم گفتم باشه {#emotions_dlg.e28}

می گم آدرست بگو  میگه خیابون فلان میگم مگه شما تو خیابون

زندگی می کنید . بعد تیچر میگه شیطونی نکن {#emotions_dlg.e10}

خو  می خواستم طرفم یاد بگیره چجوری جواب بده

بعد میگه جاها تون رو عوض کنید

من می خوام پاشم برم یه جا دیگه ،ولی جای  منو خودش انتخاب میکنه

میذاره پیشه یه پسره دیگه  {#emotions_dlg.e13}

اینم بجا کتابو  تیچر هی منو نگاه می کنه

بعد تیچر هی به من میگه شیطون {#emotions_dlg.e10}

وای چه هوایی امروز آسمون ابری و عالی

هی هم بارون میاد {#emotions_dlg.e54}

کاش میشد رفت بیرون ، خیس بشه آدم

این آسمون از دیروز اینا شروع کرده به باریدن

شده هوای عید ، خنک و لذت بخش ...