کوچکترین ستاره شب

فاز..
نویسنده : کوچولوترین ستاره - ساعت ۳:٠٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ دی ۱۳۸۸
 

رفته بودم تجریش که از یکی از دوستام

چیزی بگیرم همین جور که ایستاده بودم

ده یا بیشتر پسر ای نوجون که تازه امتحان داده بودن

  درست کنار من داشتن حرف میزدن

فوضول خودتی داشتن بلند حرف میزدن خوب نیشخند

به هم میگفتن بریم یه چیزی بخوریم که فاز بده

بعد یکی شون گفت بریم کباب بزنیم  

 نتیجه گرفتن پول کافی ندارن  که بشه همه بخورن

بعد خواستن برن قلیون بکشن ، که بازم دیدن تعداد زیاده و یه

قلیون جواب نمیده ..

آخر سر رفتن سوپر و یه بسته سیگار خریدن چون هم فاز میداد بهشون

هم ارزون بود ...

همین میشه که نوجونا پی این چیزا میرن ناراحت