کوچکترین ستاره شب

یه روز شاد دیگه...
نویسنده : کوچولوترین ستاره - ساعت ۸:۳٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٠ دی ۱۳۸۸
 

دیروز  خیلی خوب بود مسافر میخواست بیاد خونه ما ناهار

کلی کار کردم  اتاقم هم بسیار تمیز کردم  زبان

که شب بزور نگهشون دارم

بعد از ناهار  عکسای سفرمو دیدیم ...

و عصرم رفتیم یه دور بیرون بزنیم میلاد نور هم رفتیم

کلی خوش گذشت اینقد خندیدم که نگو ..... شیطون مسافر موننیشخند

شام هم خونه ما بودن ..

و به اصرار من شب هم ماندن ..

و تا ساعت ٢ دور هم صحبت کردیم..

و به باقی خانواده مسافر کریسمسو تبریک گفتیم...

من هم که فرداش صبح زود کلاس داشتم ولی

دلم نمیومد بخوابم چون مسافر شنبه میره  ناراحت

و معلوم نیست کی و کجا ببینیمش.. خیلی دوسش دارم.