کوچکترین ستاره شب

 
نویسنده : کوچولوترین ستاره - ساعت ۱٢:٠٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۳٠ تیر ۱۳۸٩
 

دوس ندارم به عنوان هر پستی که می نویسم فکر کنم پس

بی عنوان میشه .

می خوام بگم امروز اما الان ساعت روز بعدو نشون میده به عبارتی دیروز

روز خوبی بود شاد بودم و کمی خسته لبخند

گاهی بد جوری هوس یه حیون کوچیک میکنم یه چیزی که  

 احساس داشته باشه

متفکرو راحت بشه همه جا بردش و تو خونه بشه نگهش داشت

ولی نمیدونم چی؟!

دلم یه سگ کوچیک میخواد اما امکان نگهداریش نیس ناراحت

تیرم تموم شد .


 
 
بی حسی..
نویسنده : کوچولوترین ستاره - ساعت ۱٠:٠٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۸ تیر ۱۳۸٩
 

 تا الان سه تا پست نوشتم پاکشون کردم...

ایچی درست حسابی واسه نوشتن به ذهنم نمیرسه  خوب

درگیر کلاسام هستم ، بیشترین وقت آزادمو میرم کلاس نقاشی

تا آرومتر باشم ..

کم پیش میاد حوصله چیزی رو هم داشته باشم .

تا دیروزم کلی مهمون داشتیم .

حتی وقت نکردم به کلاسام برسم این چند روز

از همه چیز عقب موندم ..

دیشب وقتی مهمونا رو رسوندیم

کمی هم دور زدیم واسه خودمون ،  دیر وقت هم  بود زبان. اما هوا واقعا خنک بود

امروز روز پر کاری بود با یه عالمه کم خوابی ..

___________________________________________________

پ.ن : hell lord جان ممنون از این که سعی میکنی سرحالم کنی قلب


 
 
 
نویسنده : کوچولوترین ستاره - ساعت ۱۱:۳٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۳ تیر ۱۳۸٩
 

 

 غمگین بودن سخت است...

ولی از آن سخت تر اینست که بدانی کسی غمگین بودنت را نمی بیند....


 
 
بام
نویسنده : کوچولوترین ستاره - ساعت ۱٢:٤٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ تیر ۱۳۸٩
 

چند وقت برنامه های بام رفتو کنسل میکنم چون اصلا حسش نیس

ولی امشبو نشد دیگه راهی شدیم

اولش هوا گرم بود . اما تمیزم بود

بعد که رسیدیم بالا هوا خنکتر شد . خوش گذشت کلی ساعت ، بالا نشستیم

و به شهر خیر شدیم و کمی حرف زدیم..

کمی هم آب بازی کردیم ، من آغازش کردم

پایانشم رو من تموم شد زبان


 
 
شاد نیستم ..
نویسنده : کوچولوترین ستاره - ساعت ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٦ تیر ۱۳۸٩
 

روحم می خواد بره .. می خواد سبک شه .. اما جسمم سنگین نمیذاره

روز میشه .. شب میاد .. دیگه از ستاره ها لذتی نمی برم

همه چیز مثل سابق اما من نه ..

قدرتم کم شده واسه خندیدن ..

شاید یه مدت آپ نکنم تا کمی بهتر شم ..

کلی حرف هست .. اما نمیاد واسه نوشتن ..

 


 
 
؟؟
نویسنده : کوچولوترین ستاره - ساعت ۱۱:٢۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٠ تیر ۱۳۸٩
 

 

 اصلا این روزا کسی دلش واسه کسی تنگ میشه؟ ؟!!

فکر نکنم کسی دلش واسه من تنگ شه ..

اما دل من تنگ میشه ..


 
 
تا کردن کاغذ ..
نویسنده : کوچولوترین ستاره - ساعت ۱۱:٠٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٧ تیر ۱۳۸٩
 

وقتی حوصلم خیلی سر میره

یا مثلا قرار باشه بچه ایی رو سر گرم کنم

از بازی تا کردن کاغذ کمک میگیرم .. خیلی  جالب ..با این حال که دوتا چیز

بیشتر بلد نبستم اما سر گرم کنندست

من بلدم قورباغه و قایق درست کنم خجالت

و خیلی دوس دارم چیزای دیگه ایی هم یاد بگیرم که درست کنم

اگه چیزی بلدید به من هم یاد بدبن البته بجز موشک زبان


 
 
گل ناز... پیانو ..
نویسنده : کوچولوترین ستاره - ساعت ۱۱:۳٠ ‎ب.ظ روز شنبه ٥ تیر ۱۳۸٩
 

گل نازم  تو با من مهربون باش

واسه چشمام گل رنگین کمون باش،

 اسیر بادو بارونم شبو روز گل این باغ بی نامو نشون باش

من عاشقی دل خونم ...

پناه این دل بی آشیون باش ، دلم تنگه تو با من مهربون باش

گل نازم بگو بارون بباره ، که چشما تو به یاد من میاره

تماشای  تو زیر عطر بارون ، چه با من میکنه امشب دوباره ..........

هروز دوس دارم بارها به این آهنگ گوش کنم

یاد آوری ..


 
 
بیشتر لذت بردن
نویسنده : کوچولوترین ستاره - ساعت ۳:٥۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢ تیر ۱۳۸٩
 

ممنون از همتون که اینقد بفکرمیدقلب

گاهی نمیدونم خدا چرا واسم دلهره و ناراحتی ایجاد میکنه

بعدشم دوباره همه چیز میشه مثل سابق

نمی فهمم کارهای خدا جونی رو .

وقتی اونی که فکر میکنی تو ناآرامیات، آرومت کنه

واست همچیز راحت دید میشه

الان بهترم خیلی ، بیشتر از قبل می خندم

می خوام قدر روز هامو بیشتر بدونم

_______________________________________

فکر کن بهت بگن یه ماه مختص توِ ، بگو دوس داری یا یه ماهت چه کنی ؟؟

کجا بری ؟ با کیا باشی؟ چکارا انجام بدی؟ و ................