کوچکترین ستاره شب

..
نویسنده : کوچولوترین ستاره - ساعت ۸:٤۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳۸٩
 

شرمنده همه دوستان

از وقتی برگشتم تا الان  مریض میباشم ناراحت. و نمی تونم بیام سر بزنم و بخونمتون

گفتم که فک نکنین بی وفا شدم . 


 
 
28 april
نویسنده : کوچولوترین ستاره - ساعت ۱۱:٤٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٩ اردیبهشت ۱۳۸٩
 

   . Sometimes "now" is the best time 

                         

نمیدنم چرا تلاشی نکردم

      گریه   مدت ها بود دنبال یه فرصت بودم


 
 
( new mexico )
نویسنده : کوچولوترین ستاره - ساعت ٥:٢٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٥ اردیبهشت ۱۳۸٩
 

جایی که من الان هستم ..یه شهر کویری ولی زیبا ، با کلی کاکتوس‌ ،

شهر سرخپوستی هم هست ، امروز چون آخرین ویکند به حساب میومد

رفتیم موزه مار. چون اینجا خطرناک ترین مار ها رو هم داره

جالب بود ،

یه سر هم رفتیم ( downtown) کلی سرخپوست دیدم ولی با لباس معمولی ،

برای اینکه بتونن زندگی بهتری داشته باشن  دیگه سنتی نیستن .

خونه های سنتی  اینجا هم مثل خونه کاه گلی می مونه و شیک

بیشتر خونه هایی که مزرعه داره این مدلی هستن

هوای اینجا خیلی شبیه هوای تهران . کم پیش میاد که یه روز فرق کنه .

واسه ناهار رفتیم رستوران غذاهای دریایی ، که من  سوپ صدف خوردم ،

زیاد هم  خوشمزه نبود این دفعه .

امروز هوا گرم و خنک شده بود .

اگه قرار باشه بیام واسه زندگی آمریکا ، دوس دارم اینجا زندگی کنم چون  

هم خلوت ، ساکته و هم زیبا ، البته من بیشتر آسمونشو دوس دارم زبان


 
 
شخصی..
نویسنده : کوچولوترین ستاره - ساعت ۱۱:۱٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢ اردیبهشت ۱۳۸٩
 

مشاهده یادداشت خصوصی