کوچکترین ستاره شب

سفر .. قشم 3
نویسنده : کوچولوترین ستاره - ساعت ٩:۳۳ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٩ بهمن ۱۳۸٩
 

وقتی رسیدیم کمپ بیشتر چادر ها خراب شده بود و بعضی ها هم در هوا بودن

چادرهارو به زمین میخ کوب کردیم ..

آسمان شب فوق العاده زیبا و صاف شده بود  ..

کمی گروه ویالون زنهایمان  برایمان خواندن و گیتار و ویالون و ... زدن

بعد کمی رصد آسمان داشتیم

و بروبچ هم به .. صندلی بازی مشغول شدن ..

من هم به آسمون خیره و از آن همه ستاره در حال لذت بردن  بودم ..

که شیطنتمان گل کرد و

سر یه دوربین شوخی کردم .. و سر شوخیمان هم کتک خوردم

 البته شوخی .. نیشخند

چادر مون که من بهش میگفتم خونه .. مهمان زیاد میامد و میرفت کوچک هم بود به نسبت

اما همیشه شلوغ میشد ..

همچنان به آسمان خیره بودیم که مثلا همین جوری یه شهاب سنگی بیاد ما بیبنیم

که هوا یهو برایم سرد شد رفتم توی چادر بشینم ..

که همان موقع 3تا شهاب سنگ بسیار زیبا رویت می شوند .. و من بی نصیب می مانم ناراحت

بعد هم کمی رفتیم دور اتیش و بازهم گروه موسیقی خواندن .. و  کیف کردیم .. آهنگ ها هم همش

غمناک بود ..

زود تر از همه رفتم در چادر اما تا 4 اینا بیدار بودم بعد خوابیدم ..

صبح هم که تا بلند شدیم وسایل را جمع کردیم ... و خداحافظی ..

و گروه 27 نفر راهی شدیم که برگردیم

یه مینی بوس شدیم تا اسکله .. بین راه خودمان شدیم ضبط ماشین

بعدهم که باکلی دردسر .. رسیدیم بندر عباس ..

بعدم رفتیم راه آهن و سوار شدیم

در مسیر برگشت زمان کمتر بود اما حسو حالی نبود ..

و سالم برگشتبم خدارو شکر

سفر با تمام خاطر هایش تمام شد ..


 
 
خسته شدم .
نویسنده : کوچولوترین ستاره - ساعت ٩:٠٦ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٩ بهمن ۱۳۸٩
 

امشب هم باز دل تنگشم .

مجسمه آهنی توی دستمه

خاطرات در حال  مرور شدن

و قطر ه قطره اشک ها سرازیر شدن

دلم برای همه روزهام تنگ شده

برای خنده هام ..

شاخ بودن هام ..

خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

خستم .. چرا همه ی آدما کلی دوس دارن اما من

نه؟

هرکی میاد میره ؟

چرا دل من عادت نمیکنه ؟؟

چرا آدما بعد از مدتی دیگه نمی خوان با من دوست باشن خدا یا چرا؟


 
 
سفر قشم 2
نویسنده : کوچولوترین ستاره - ساعت ۱:٢٧ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٩ بهمن ۱۳۸٩
 

شب دوم کمی آسمان صاف بود .. اما باد بدی می وزید

وقتی توی چادر خوابیده بودیم .. انگار چادر بر روی زمین نبود ..

تا صبح هم بارونو  تگرگو  باد های خیلی بد بودن .. که اگه وسایل نبودن حتما چادر و مارو باد می برد

بل اخره صبح شد .. یه صبح نیمه آفتابی

امروز هم به گردش اختصاص قرار شد بدهیم

رفتیم اسکله که کشتی سازی رو بیبنیم ..بعد جنگل حرا .. ناهار توی رستوران

بعد هم دره ستارها .. بعد یه مغازه سنتی

هر کشتی که ساخته میشه 1سالو نیم طول میکشه ..

به چوب کشتی ها هر ماه روغن جیگر کوسه میزنند تا چوبش از بین نره .. کشتی های 100 ساله هم بود

جنگل حرا هم جنگل هایی بودن که باید با قایق میرفتیم تا بشود دید ..

و یه گیاه دم ساحل بود کنار درختان که آب شور را شیرن کرده و به گیاهان میرساندن ..

دره ستارها هم که قبلا بر زیر آب بوده .. و فقط توی شب زیباست ..

که اونم محلی ها نمیروند بخاطر داستان های قدیمیشان ..

اونجا قوی ترین مردان جهان رو هم دیدیم .. توی یه گردش اونها رو دیدیم

از کل سفر روز آخر و شبش رو خیلی دوس دارم چون کمی سرحال تر هم بودم

موقع برگشت به کمپ .. دوستان یکی از بچه های کمپ بین راه برایمان ویالون و ضرب (زرب . ذرب ) زدن.

و بماند که بعد از اون چه شد تا به کمپ رسیدیم

این هم دیدنی بود خنده اما میگوییم

تعداد کم شد برای برگشت به کمپ

توی وانت ما .. ٣نفر بیرون در پشت و ٣نفر در داخل بودیم

من هم جزو داخلی ها بودم

راننده برای خودش ضبط را تا ته بلند کرده بود

و ما ٣تا هم برای خودمان در گوشمان آهنگ گذاشتیم

اون دوتا یهو خوابیدن ..

و من هم در حالو هوای خودم بودم که

یهو دیدیم قیافه ها شوک شده به من خیره اند

من هم خنده ام گرفته بود

بچه های پشت محکم زده بودن به پنجره ..

چون گرسنه بودن و این دو از خواب بد جور پریده بودند

 خیلی صحنه باحالی بود خلاصه نیشخند


 
 
سفر .. قشم 1
نویسنده : کوچولوترین ستاره - ساعت ٤:۳٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٦ بهمن ۱۳۸٩
 

بل اخره وسایل جمع شد .. لباسهای فصل بهاره برداشتم

چون جنوب هواش همیشه گرمه ..

صبح رفتیم راه آهن .. از برو بچ فقط 3 نفر رو من میشناختم

بقیه رو اسمی .. تعداد 30 نفری بودند

سفر آغازید .. با بروبچ کوپه خودمون کمی آشنا شدم ..

اما ساعت زیاد بود و بسیار کند میگذشت ..

توی قطار من اصلا نخوابیدم .. گاهی موزیک گوش میکردم و

گاهی اس ام اس های ها شو که مال قبل میخوندم ..

20 ساعت توی قطار تموم شد ..

رسیدیم بندر عباس .. هوا بسیار گرم .. خیلی گرم

سوار لنج شدیم .. به سمت قشم

لنج سواری خیلی خوب بود هوا ی خنک .. دریا .. و دیدن کشتی های بزرگ ..

 سپس

رسیدیم به قشم .. هوایش کمی سرد شد ..

همیشه فکر میکردم جزیره قشم هم مثل کیش کوچیکه اما خیلی بزرگ بود

بل اخره عصر رسیدیم کمپ .. کمپ بالای یه دره خیلی بد واقع شده بود

بزرگترین دره که میشد اونجا فکر کنم یافت ..افراد توی کمپ 150 نفر یا بیشتر بودن

مشغول شدیم به چادر نصب کردن که ..

آسمان شب ابری شد .. و حسابی بارون و تگرگ های سفت مارو توی کل شب همراهی کردن

شب رو هم با سردی و خیسی البته بعضی ها سپری کردن ..

هوای گرم قشم بعد دو سال

سرد شده بود و بارونی ..

 من هم که فقط به خاطر گرما راهی شده بودم .. شب سختی رو گذروندم

لباس هم نداشتم گرم .. بد جور سرد بود برام ناراحت

فردا قرار شد برویم قشم گردی .. باد سردی هم میوزید ..

چندتایی ماشین گرفته شد ... که وانت بودن ..

عقب وانت بسیار پر شد .. ما هم نشستیم داخل ..

اول رفتیم یه تنگه .. بعدش رفتیم غذای محلی قلیه ماهی خوردیم ..

که نفهمیدم چه ماهی بود زبان

یه اتفاق خنده دار سر ناهار افتاد .. اما سخته نوشتنش خنده

و بعد هم در قشم خرید .. و بعد راهی کمپ شدیم ..


 
 
valentine day
نویسنده : کوچولوترین ستاره - ساعت ۱٠:٢٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٤ بهمن ۱۳۸٩
 

پارسال رفتیم برج سایه

بعد کلاس من .. من بهت کادو دادم

 اون شمع خرسی .. که هنوز روی اون میزه هست ..

اون روز یادمه خوبه خوب ..

یادش بخیر .. دل تنگ اون روز شدم ناراحت

عزیزکم ولنتاینت مبارک قلب ..

من که شاد نیستم .. اما امیدوارم تو باشی

دوست دارم هنوز ..


 
 
آه.. خسته ام ..
نویسنده : کوچولوترین ستاره - ساعت ۱۱:۳٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٤ بهمن ۱۳۸٩
 

تا لحظه اخر دو دل بودم برم یا نه

چون حال خوبی نداشتم .. چون دوست داشتم تو خلوتم باشم ..و گریه کنم

ما راهی شدیم ..

سخت بود .. چون متفاوت بود .. چون من غمگین بودم

و نمی خواستم کسی اینو بدونه ..

کسی آشنا نبود .. برای من

شبها گریه هایم بود .. توی تاریکی کسی اشک هایم را نمیدید ..

موقع برگشت یکی از بچه ها گفت ..

وقتی برمیگرده تهران حس بدی بهش همیشه دست میده

وقتی پایم را گذاشتم تهران .. برای اولین بار من هم چشیدمش

حس تنهاییم باز اومد .. دل تنگیم

دوست دارم اگه قرار باشه .. عکس بذارم .. یا جایی

از سفرم بگم فقط به تو باشه .. به تو نشون بدم

تمام حس هامو بهت بگم ..

من دلم برایت تنگ شده .. خیلی تنگ شده

کاش برنمیگشتم تهران

سخته بی تو بودن را تحمل کنم .. برایم به خدا سخته

برایم سخته که بهو این گونه شد ..

من رفتم سفر که ارومتر برگردم اما

سختر شد که بهتر نشد

خدایا دلم پره .. دلم بد شاکیه

دلم خسته شده .. از این که تلاش کنم بخندم

از این که زوری باید قبول کنم ..

از این که سهم تنهایی رو بهم میدی خسته ام

خسته ام ..مگه خواسته من چقدر بزرگه ؟

چقدر ؟‌؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

یکی بخواد شاد باشه .. تنها نباشه ..

این کجاش بده؟؟


 
 
متفاوت
نویسنده : کوچولوترین ستاره - ساعت ٩:۱٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۳ بهمن ۱۳۸٩
 

نمیدونم بشینم تعریف کنم از این سفر اینجا یانه ..

متفاوت بود .. الان که فکر میکنم خوب بود

الان خسته ام شاید آپش کردم بعد ها شایدم نه

چون زیاده و حسش الان نیس


 
 
امروز رفتم ..
نویسنده : کوچولوترین ستاره - ساعت ٦:٠۱ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٥ بهمن ۱۳۸٩
 

امروز رفتم باشگاه اسب سواری ..

 یکی از دوستام کلاس داشت ..

هوای که خیلی سرد بود ..حسابی یخ زدم و دندونام هی میخورد بهم

اونجا بغیر از اسب .. طاووس .. گربه .. سگ

مرغ و خروس هم بود ..

یه اسب پونی هم داشت ... که من کلی باهاش بازی کردم ..

تجربه خوبی بود ..


 
 
روز تولدم ..
نویسنده : کوچولوترین ستاره - ساعت ۱٠:٠٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٤ بهمن ۱۳۸٩
 

پارسال این روز .. بارون میومد ..

امسال هم بارون میاد ..

پارسال تو بودی کنارم .. باهم جشنش گرفتیم ..

امسال بی تو ام .. و جشنی نمی گیرم..

کاش تو ام امسال مثل بارون کنارم بودی

______________________________________________________

برف میاد .. برف

حس غریبیست .. ذوقی ندارم .. امروز گریه کردم

امروز هم غمگینم .. بیشتر از دیروز

................................................................

بعدا نوشت :

تولدمان تموم شد ..

کیک خانگی پختیم .. و چند تایی عکس انداخیم ..


 
 
دل گیرم ..
نویسنده : کوچولوترین ستاره - ساعت ۳:٢٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۸٩
 

گلکم .. هروز که میگذره .. می فهمم که شد بر من .. که چه تنهام

چرا یهو این گونه شد ..

هروز صبح .. نگاه میکنم ..هنوز منتظر صبح بخیر

شب ها نگرانم که ازت خبری ندارم

آرام نیستم .. جستجویت میکنم .. پیدا نمیشی

حسودیم میشود به ماه .. دیگر نمی گویی تو از اون خوشگل تر را داری

در چشمانم .. غمی نهفته ..

بر لبانم .. شادی از یاد رفته .. دلم برایت تنگ شده ..

کاش اینا همش خواب باشد .. یه کابوس ..

چرا تمام نمیشود .. دوست دارم بیدارشم ..گریه


 
 
27 دی
نویسنده : کوچولوترین ستاره - ساعت ۱۱:۱٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ بهمن ۱۳۸٩
 

امروز رفتم سراغ تقویم سال ٨٨

ورق زدم و خوندم .. واسم جالب بود .. رسیدم به ٢٧ دی

همون روز .. که من بیشتر ماندم

درباره اش باحال نوشته بودم .. اگه هم نوشته نمیشد ..

همش ثبت شده توی مغزم ..

وقتی یادش میکنم می خندم .. تمامش جلوی چشمم ..یه روز سرد و شیرین ..

بعد از اون روز تو هم آمدی توی تقویمم ..


 
 
یه آرزو ..
نویسنده : کوچولوترین ستاره - ساعت ٦:٠۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۸٩
 

یه روز .. در ساله .. یه روزی که ایج کی نمیخواد غمگین باشه توش .. بی حوصله باشه

دوس داره اون روز براش متفاوت ترین روز سال باشه ،

می خواد پیش کسایی باشه که دوس شون داره ..

منم دوست دارم تو کنارم باشی .. تو بهترین روز سالم ..

و اونو کنارم جشن بگیری .. یه روز کامل بخندم .. توش لذت ببرم .. اون روز برام عالی باشه

کاش اینو بهم میدادی .. کاش این شیرینی رو براورده میکردی ..

بودنت برام توش مهمه .. کاش  بشه ..ناراحت


 
 
بارونو دوست دارم هنوز چون تو رو یادم میاره
نویسنده : کوچولوترین ستاره - ساعت ٦:٤٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٠ بهمن ۱۳۸٩
 

وقتی آسمون میگیره .. مخصوصا اگه شب باشه ..

رعدو برق میزنه ..اولش با نم نم شروع شه .. حتی اگه بعدش تند بشه

 قشنگه .. تازه اگه یاد خاطره های شیرین هم

بیوفتی زیبا ترش میکنه ..

دیشب بارون بارید ..  من پشت پنجره اتاقم به بیرون خیره بودم ..

به یاد روزی که بارون با ما بود ..

همون شب زیبا خیال باطل .. همون شبی که رعدو برق آسمان رو دو نیم میکرد

همون شبی که من گذاشتمت کمی زیر بارون ..

یادش بخیر ..


 
 
بهم اعتماد میکنی؟؟ ( طولانی)
نویسنده : کوچولوترین ستاره - ساعت ۱٠:۳٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٠ بهمن ۱۳۸٩
 

مشاهده یادداشت خصوصی


 
 
خداحافظ ای سبزترین
نویسنده : teddy - ساعت ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٧ بهمن ۱۳۸٩
 

غمگین چو پاییزم، از من بگذر... شعری غم انگیزم، از من بگذر... 

عزیزم، می تونم حدس بزنم چه حالی داری، حتی اگه دیگه نخوام ببینمت.. ولی بهتره همه چی همینجا تموم شه.. چشمات حیفه.. پس دیگه گریه نکن.. همه چی رو بذار واسه همون گذشته و ازشون بگذر، از منم بگذر، چون دیگه برگشتی در کار نیست.. مواظب خودت باش...


 
 
اپ جدید ..
نویسنده : کوچولوترین ستاره - ساعت ۱٠:۱٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٦ بهمن ۱۳۸٩
 

خدا به بنده هاش فرصت زندگی میده .. هروز صبح چشماتو باز میکنی .. و یه روز دیگه آغاز میشه ..

پس تو هم  فرصت بده .. بذار باز کنارت شادیو تجربه کنم ..

من هم دوست دارم زندگیو .. اما با دل شاد .. نه با دل غمگین ..

دوستت دارم .. خواسته هم زیادیس که می خواهم شادیو .. لحظه های خوشم

ادامه داشته باشه؟؟

اگه من واسه همیشه غمگین شم .. خوبه؟؟

دنیا باز فرصت داد .. بیا آشتی باشیم ..

بیا تقویم سفید رو سیاه کنیم ..

بیا خاطره هارو زیاد کنیم .. من نمی خوام تموم شه ..

نمی تونم بگذرم .. چون عالی ترین لحظه هاست ..

اگه من بد نیستم .. چرا تنهام میذاری؟؟

وقتی بدم میگن چون بدی برو .. وقتی خوبم بازم میگن چون خوبی برو

پس فرقش چیه ؟؟ باید یه فرقی بین بدی و خوبی باشه ؟

دلم رو شاد کن .. این مدت برایم بس بود بیشترش نکن .. این هفته باید برایم خوب باشه

اما بی تو نمی خوامش ..

آشتی؟؟


 
 
فدای تو
نویسنده : کوچولوترین ستاره - ساعت ٢:٥٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٦ بهمن ۱۳۸٩
 

مشاهده یادداشت خصوصی


 
 
. . . . .
نویسنده : کوچولوترین ستاره - ساعت ۱٠:۱٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٥ بهمن ۱۳۸٩
 

شدم دختری .. پرخاش گر .. عصبی.. کلافه

گاهی .. در سکوت غرقم .. در گوشه اتاق مینشینم .. در خاطرات غرق ..

همراه با اشک های یاقوتی

شدم دختری .. که بهانه میگیره .. به دنبال میگرده .. مثل کودکی که

آرمشش رو از دست داده .. هرچه گریه میکنه .. هرچی بهانه میگیره

بازم بهش نمیدن ..

کاش من هنوز همون کودک ٣ساله بودم

کودکی که تا گریه میکرد .. برای آروم کردنش

در آغوش گرفته میشد ..تا گریه میکرد .. اشک هاشو

از روی گونه هایش پاک میشد  .. و اون  به خنده تشویق میشد

دوران بی خیالی ذهن ..

نه این که بگن زمانه درستت میکنه ..

من از بزرگی چه حاصلم شد جز طعم شیرینی ها یش کم

و طعم تلخی ها بسیار .. تنهایی ..

من این پایان رو نمیخوام .. بهم یه سهم دیگه بده جز تنهایی ..

چرا دوست داشتن .. کلمه به این زیبایی ..

دوست دارم .. دوستت دارم .. دیگه شنیده نمیشه

یادت نره دوســـــــــــــــــــت دارم .. یادت نره  عاشقتم..

یادت نره یه وقت چشمای نازت گریه کنن..


 
 
:-(
نویسنده : کوچولوترین ستاره - ساعت ۸:٥۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٤ بهمن ۱۳۸٩
 

مشاهده یادداشت خصوصی


 
 
...........................
نویسنده : کوچولوترین ستاره - ساعت ٢:۱۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٤ بهمن ۱۳۸٩
 

مشاهده یادداشت خصوصی


 
 
حالو روزم
نویسنده : کوچولوترین ستاره - ساعت ٧:۳٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳ بهمن ۱۳۸٩
 

مشاهده یادداشت خصوصی


 
 
 
نویسنده : کوچولوترین ستاره - ساعت ۱٠:۳٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٢ بهمن ۱۳۸٩
 

 

کاش میشد در سایه مژگانت ، لحظه ای به تماشای دریای خوشرنگ چشمهایت می نشستم . . .


 
 
2 بهمن
نویسنده : کوچولوترین ستاره - ساعت ۱٠:٥٤ ‎ق.ظ روز شنبه ٢ بهمن ۱۳۸٩
 

نمیدونم باید بگم مبارک ..

یا اصلا نباید آپ میکردم .. اما این روز واسم عزیز ..

یاد آور لحظه های شیرین زندگیم ..

یه فصل زندگی .. یه فصل عالی .. با تمام طعم ها

این روز قشنگ با خاطراتش مبارک ..

 


 
 
خدایا مراقب عشقم باش ..
نویسنده : کوچولوترین ستاره - ساعت ٥:٤٠ ‎ب.ظ روز جمعه ۱ بهمن ۱۳۸٩
 

من اگه جات بودم مثل تو رفتنو انتخاب نمی کردم..

چون  هر دو با هم بودنو دوست داشتیم ..

وقتی دیدم میلت بسته شد .. باورم نمیشد .. ایمل های قبلو پاک کرده باشی..

هنوزم باورم نمیشه ..

نمیدانم چرا حاضری خودت طعم تلخ تنهایی رو بچشی .. و من بچشم

که من برم و آینده ام اینجا خراب نشه .. من نمیرم ایچ جا

گل من .. عشق من .. من با تو بهترین ها رو تجربه کردم .. اگه تو بهم سهم

تنهایی رو میدی .. به اون خدایه یکتا که قبولش دارم ..

تا لحظه ی مرگ این سهمو خواهم نگه داشت ..

یا خودت میایی و ازم میگیریش یا با خود همیشه خواهم داشت

امید وارم همیشه در چشمانت شادی باشه ..

اینقدر شاد باشی که ایچ گاه یاد من نیوفتی .. که دل کوچکت تنگ روزهای باهم بودن

بشه .. دوستت دارم و هیج گاه ازش کم نمیشه..

اگه روزی خواستی برگرد .. جایت پر نخواهد شد

 دلم برای بوس هایت .. تنگ میشه .. و برای آغوش بینظیرت

خدایا مراقبش باش تا خوشبخترین آدم روی زمین شه


 
 
ایملی که فرستاده شد به آدی بستت...
نویسنده : کوچولوترین ستاره - ساعت ٥:٠٩ ‎ب.ظ روز جمعه ۱ بهمن ۱۳۸٩
 

مشاهده یادداشت خصوصی


 
 
بهمن هم آمد
نویسنده : کوچولوترین ستاره - ساعت ۱٠:٥٧ ‎ق.ظ روز جمعه ۱ بهمن ۱۳۸٩
 

روز اولش منو یاد هفته پیش .. همین روز میندازه

چه شوقی داشتم ...

همش منتظر بودم ساعت بگذره بشه تایمی که می خوام

یه روز جمعه عالی ..

همراه با کمی گریه .. بعدش کلی خنده

همه لحظات جلو چشمامه .. کاش امروز هم

شوق داشتم گریه..

کاش الان بجای ماه بهمن اول دی بود ..

من بی تو بودن رو نمی خوام ..

چقدر منتظر فردا بودیم ٢بهمن .. حالا که داره میاد .. هردو غمگینیم ..

چــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرا؟؟؟؟؟