کوچکترین ستاره شب

آینده
نویسنده : کوچولوترین ستاره - ساعت ۱۱:٤٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۳٠ دی ۱۳۸٩
 

داشتم فکر میکردم .. همش میگیم الان رو بیخیال آینده  .. شاید آینده

بدتر شه .. اما وقتی نمیدونی آینده چی میشه ..

چطور میشه گفت الان مهم نیست ..

اگه الان خوش نباشیم .. اگه قدر الانو ندونیم آینده بی معناست ..

آینده ای وجود نخواهد داشت ..

میدونم رفتی چون شاید .. اونم نمیتونی بگی حتما ..

شاید تو آینده جدایی سختر باشه ..

  اگه الان شاد باشیمو .. لذت ببریم .. آینده بد نمیشه باور کن ..

اما من میگم الان اگه امیدوار نباشم .. اگه هروز گریه کنم .. هروز بگم چه دنیایی

آینده ای نخواهم داشت ..

واسه من الان مهم ترینه ..چون ما تو الان داریم زندگی میکنیم نه در آینده ..

 چرا میگن اونا که خارج هستن شاد ترن ..

از ما ها .. چون اونا الانو میبینن دور هم جمع میشن .. می خندن ..

فقط میگن پس انداز پول ..واسه آینده ..

نمی گن خنده هم مال آینده .. نمی گن الان کنار هم نباشیم .. که شاید

آینده فلان شه ..

من نمیدونم تا کی زنده ام یا ۵٠ سال یا یه روز یا بیشتر

اگه حرفام غیر منطقی بیا بگو ؟؟  حرفام درسته میدونی ..

عقلم .. دلم .. هردو یه حرفو میزنن .. اونم میگن الان خنده و شکر کردن خدا خوبه

نه این که من اینجا تو اونجا غصه دار .. و هروز دلتنگ تر و ناراحتر

اگه الانی نباشه آینده ایی وجود نخواهد داشت ..

واسه خدا که کاری نداشت .. میتونست مارو سر راه هم نذاره

اما گذاشت .. من پشیمون نیستم .. تو هم نیستی

آینده رو بی خیال .. ایچ کی نمیتونه بگه چی میشه ..

بیا قدر حالو بدونیم .. قدر خنده هارو بدونیم

قدر تایمی که داره همین جور میگذره رو بدونیم

گذشته بر نمیگرده .. ما تو حال داریم زندگی میکنیم


 
 
 
نویسنده : کوچولوترین ستاره - ساعت ۱٠:٤٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٩ دی ۱۳۸٩
 

دوست دارم

اندازه تمام کهکشان  ..

امشب آسمون گرفته نازنین مثل بقضی که تو چشمای منه ..

دلم تنگ شده برای روز های در کنار تو ..

خیلی سخته گلم .. سخته آروم بودن .. سخته بی تو بودن ..

من تحمل شو ندارم ..

خواهش میکنم .. بخاطر همه روزهامون .. بخاطر دوس داشتنمان ..

خواهش میکنم ..


 
 
 
نویسنده : کوچولوترین ستاره - ساعت ۱٠:۳٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٩ دی ۱۳۸٩
 

فکر تنهایی نباش ،

تنهایی خودش تنهاست ،

تنها به فکر کسی باش که بی تو تنهاست .ناراحت


 
 
خدایا .. خدای من
نویسنده : کوچولوترین ستاره - ساعت ۱٢:۱٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٩ دی ۱۳۸٩
 

مشاهده یادداشت خصوصی


 
 
 
نویسنده : کوچولوترین ستاره - ساعت ۸:۳٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ دی ۱۳۸٩
 

مشاهده یادداشت خصوصی


 
 
دیر فهمیدم
نویسنده : کوچولوترین ستاره - ساعت ۱:٥٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ دی ۱۳۸٩
 

مشاهده یادداشت خصوصی


 
 
miss you
نویسنده : کوچولوترین ستاره - ساعت ۱۱:٠٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ دی ۱۳۸٩
 

مشاهده یادداشت خصوصی


 
 
 
نویسنده : کوچولوترین ستاره - ساعت ٧:۳٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٧ دی ۱۳۸٩
 

 

ماهی به آب گفت : تو نمیتونی اشکای منو ببینی ، چون من توی آبم

آب جواب داد اما من میتونم اشکای تو رو احساس کنم چون تو توی قلب منی..

.......................................................................................

تو همیشه تو قلبم میمونی .. یه قفل زدم بهش

کلیدشم انداختم دور ..

امشب حس میکنم تنها ترین موجود این کره خاکیم

ایچکی برام آرزوی خواب های خوبو نمیکنه ..

حتما کابوس میبینم نگران


 
 
پارسال
نویسنده : کوچولوترین ستاره - ساعت ٦:٤۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٧ دی ۱۳۸٩
 

تو همین ماه .. اون روز هم سرد بود .. مثل همیشه دندونهایم بهم می خورد ..

تو کت رو بهم پیشنهاد دادی ..

اون روز باهات حس غریبی نداشتم .. حس میکردم یه عالمه وقت میشناسمت ..

بودن باهاتو دوست داشتم .. گرمایی از وجودت حس میکردم ..

که عالی بود .. از همون روز عاشق چشمات شدم ..

هنوزم هستم چون زیبان ..

تو اون روز ساکت بودی ..

تا حالا اونقدر پر حرف نبودم ..

کاش الان همین روز بود .. همون جا

کاش به جای خدافظی .. باز می گفتیم سلام گریه


 
 
تنها ی تنها
نویسنده : کوچولوترین ستاره - ساعت ۱:۳٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٧ دی ۱۳۸٩
 

از تمام ستاره های آسمون تنها ترم

بگو عشقمون همیشه واسه خاطرت عزیزه ..

دونه دونه  اشکام رو گونه هامه .. وقتی تو نباشی اینا باهامه

بی تو تنهام .. نگو نمیشه ..

خیلی تنهام باور کن ..

اون هفته این موقع شاد بودیم .. بی نهایت شادو لذت بخش

این هفته اشکو .. دل تنگی .. تنهایی .. چه غریب شدم ..

خدا یــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا

اینگار صدام بهت نمیرسه .. چرا شادی هامو گرفتی ؟؟؟

مگه چی میشد من تو دنیای یه این بزرگی .. بخندم .. از دنیایی که توشم لذت ببرم ؟؟

قلبم دیگه نمیزنه .. نمی خواد بزنه .. خسته شده .. دیگه طاقت نداره

گریهگریه

 


 
 
بسه
نویسنده : کوچولوترین ستاره - ساعت ٢:٠٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٦ دی ۱۳۸٩
 

بسمه .. دیگه نه امیدی هست نه آرزویی

میدونم شاید خدا خشمش بیاد

اما این خدای بزرگ که مهربونه .. چرا منو هی شاد میکنه .. هی غصه دار

دیگه من تحمل ندارم .. خدایا خستم .. بسمه چقدر باید تنها یم کنی

بسه .. دیگه نمیخوام زندگی کنم ..

این دنیا لجه بام .. چرا شادی من ناراحتش میکنه

چرا وقتی غمگینم .. اون شاد میشه ..

سخته .. بسه .. نمی خوام .. من تنهاییو نمی خوام

من چه کردم .. گناهم چیه ..

خدا یا نمیخوام  یا تنهایی رو بگیر یا روحمو ببر


 
 
 
نویسنده : کوچولوترین ستاره - ساعت ۸:٢٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٥ دی ۱۳۸٩
 

 

اگر تنها گناهم دوست داشتن توست ، بدان تنها گناهیست که توبه نخواهم کرد


 
 
 
نویسنده : کوچولوترین ستاره - ساعت ٩:۱٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٤ دی ۱۳۸٩
 

امروز رفتم به روز اول .. به همون روز سرد .. به همون حسی که منو بیشتر نگه داشت ..

به یاد شعر اون شب ..

به یاد اینکه آینده پیش بینی نمیشه !!

واقعا هم نشد .. خیلی وقت ها فکر کردم اخرشه ..

اما نبود ..

شاید این بار هم نباشه .. کی  میدونه فردا چی میشه ؟؟

من هم میگفتم فردا رو میدانم .. اما ندانستم

پشیمان هم نیستم ..

می خوام جوری تصمیم بگیرم که .. باز پشیمان نباشم 


 
 
 
نویسنده : کوچولوترین ستاره - ساعت ٥:۱٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۳ دی ۱۳۸٩
 

ناراحت دلم گرفت .. اما همه ذوق کردن ..

قدیم منتظر شنیدنش بودم .. نه الان

همه می خندن  .. من قطرهای اشکم میریزه گریه

عقلم سکوت کرده .. دلم فقط زمزمه میکنه ..

دوس دارم دیگه ایچی نگم .. فقط شنوده بشم ...

دیگه تحمل ایچی ندارم .. خسته ام

الان وقتش نبود .. قدیم باید میشد ..

فکرشم آزارم میده ..


 
 
برف
نویسنده : کوچولوترین ستاره - ساعت ۱۱:٢٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٠ دی ۱۳۸٩
 

توی خاطرهامون برف هم گذاشته شد

متفاوت با دی ماه قبلی ..

شیرین تر از گذشته ..

دیگه از سرمای این فصل بیزار نیستم

با وجود تو گرمم .. و ازش لذت میبرم .. ماچ

.....................................

امیدوارم در امتحاناتت موفق باشی عزیزم قلب


 
 
تولدت مبارک شیوای عزیزم
نویسنده : کوچولوترین ستاره - ساعت ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٩ دی ۱۳۸٩
 

کاش من هم این روزو پیشت بودم و با هم جشنش میگرفتیم

و از نزدیک ترین فاصله اونو بهت تبریک می گفتم بغل

دوست دارم  عزیزم .. دلم هم برایت تنگ شده قلب

عزیزکم اینشاا.. خندهایت بسیار .. و دل تنگی هایت کوتاه ترین باشد ..

به خاطر تمام خوبیهایت ، بهترینها را برایت آرزو میکنم

تولدت مبارک ماچماچ


 
 
..
نویسنده : teddy - ساعت ٧:٢۱ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۸ دی ۱۳۸٩
 

کابوس های بد، برین دنبال زندگیتون، از جون ستاره ی من چی می خواید؟عصبانی


 
 
سرما
نویسنده : کوچولوترین ستاره - ساعت ۱۱:٤۱ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٧ دی ۱۳۸٩
 

بارون رو دوست دارم ..خیس شدن رو دوست دارم ..

 گرفته شدن هوارو دوس دارم .. برف رو هم دوست دارم ..

قدم زدن هاشو دوست دارم ..

اما هوای  خیلی سرشو  .. لرزیدنا شو  .. صدای دندونا رو  ..

لباس زیادشو .. دوس ندارم  زبان

کاش زمسنون ، هواش کم سرد بود ..

تا من یخ نمیزدم و میتونستم ازش مثل بقیه فصل ها لذت ببرم  گریه


 
 
. . . .
نویسنده : کوچولوترین ستاره - ساعت ٧:٠٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٤ دی ۱۳۸٩
 

می دونی اگه یه روز خورشید بمیره چی میشه؟

اون وقت زمین دوره تو میگرده

ولی من عمرا بذارم

چون فقط من باید دورت بگردم  

ماچ


 
 
..
نویسنده : teddy - ساعت ٧:۱٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٢ دی ۱۳۸٩
 

ستاره ی خوشگلم دلش گرفته.. یه کاری بکنید خوب..گریه


 
 
 
نویسنده : کوچولوترین ستاره - ساعت ۱۱:۱٥ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٠ دی ۱۳۸٩
 

 

  تو مرجانی .. تو در جانی

 تو مروارید غلطانی ..

اگر قلبم صدف باشد .. میان اون تو پنهانی ..


 
 
شونه هات
نویسنده : teddy - ساعت ٧:٤٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٩ دی ۱۳۸٩
 

سر رو شونه هات میذارم،

تا که گریه مو نبینی،

نمی خواستم که برنجی،

نمی خواستم که ببینی،

گریه های بی صدامو،

اشکهای بی انتهامو...


 
 
 
نویسنده : کوچولوترین ستاره - ساعت ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٩ دی ۱۳۸٩
 

 

میخوام بیام کنار تو ، تا یه کمی لوست کنم

اگه کسی اونجا نبود ، یواشکی بوست کنم

زبان


 
 
 
نویسنده : کوچولوترین ستاره - ساعت ۱:٠۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٧ دی ۱۳۸٩
 

عجب روزگاریه ، دل ماله منه ، تو سینه ی منه ، اما واسه تو می تپه زبانماچ


 
 
واژه ی دلخواه
نویسنده : teddy - ساعت ٦:٥۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٧ دی ۱۳۸٩
 

تا نشانم بر لبانت چون گل شادی،

بوسه ای از واژه ای دلخواه،

سال های سال،

جستجو کردم.


 
 
بزرگترین ستاره ی روزهای من
نویسنده : teddy - ساعت ٦:۳۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٦ دی ۱۳۸٩
 

ستاره های چشمانت را دیوانه وار دوست می دارم،

حتی در غم آلود ترین روزهای من نیز، همچنان، به تنهایی، می درخشند.

قلبماچ


 
 
 
نویسنده : کوچولوترین ستاره - ساعت ۸:٠۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٤ دی ۱۳۸٩
 

 

یه تدی خوب تو دنیای بد .. مثل یه فنجون چای داغ تو یه روز برفیه ..

درسته که هوا رو گرم نمیکنه .. اما آدمو دل گرم میکنه ..

                        ماچزبان


 
 
فال حافظ ستاره
نویسنده : teddy - ساعت ٩:٤۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱ دی ۱۳۸٩
 

کی شعر ِ تر انگیزد، خاطر که حزین باشد

یک نکته از این معنی، گفتیم و همین باشد

از لعل ِ تو گر یابم، انگشتری ِ زنهار

صد ملک ِ سلیمانم، در زیر ِ نگین باشد

غمناک نباید بود، از طعن ِ حسود ای دل

شاید که چو وا بینی، خیر ِ تو در این باشد

هر کو نکند فهمی، زین کلک ِ خیال انگیز

نقشش به حرام ار خود، صورتگر ِ چین باشد

جام ِ می و خون ِ دل، هر یک به کسی دادند

در دایره ی قسمت، اوضاع چنین باشد

در کار ِ گلاب و گل، حکم ِ ازلی این بود

کاین شاهد ِ بازاری، و آن پرده نشین باشد

آن نیست که حافظ را، رندی بشد از خاطر

کاین سابقه ی پیشین تا روز ِ پسین باشد


 
 
 
نویسنده : کوچولوترین ستاره - ساعت ۸:۱۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱ دی ۱۳۸٩
 

امشبو دوس دارم ..

ماه نارنجیش با دریا ش ..

هوای  سردشو .. نیشخند 

خنده هاش .. فالشو .. همه چیزش خوب بود ..

من سعی کردم با وجود حرفها ..

اما در آخر تو اخم کردی .. سکوت کردی .. ناراحت

دلم گرفت ..