کوچکترین ستاره شب

ستاره..
نویسنده : کوچولوترین ستاره - ساعت ۱:۱٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۳۱ فروردین ۱۳۸٩
 

دل تنگم ..

واسه آسمون .. واسه ستارها .. واسه ماه .. جای من بروی زمین نیست

اما دگر اسیر شدم ..

از آزادی میترسم .. چون با اسارت انس گرفته ام ..

هنوز می درخشم در تاریکی .. ولی تو روز دیده نمی شم ..

 


 
 
آسمون
نویسنده : کوچولوترین ستاره - ساعت ٦:٠٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٩ فروردین ۱۳۸٩
 

همون اول ساعت خوابم میزون شد .چون عصر رسیده بودیم .

فقط ٩ شب که میشه دیگه بیهوشم ، حتی اگه شام نخورده باشم .

می خوابم تا صبح مژه

بیشتر خیره میشم به آسمون چون واقعا زیباست . مخصوصا روزا ،

 به ابرهای تو آسمونش ، انگار کل آسمون کره زمین اینجاست خیال باطل

 تا چشم کار میکنه آسمونه و هیچ  برجی نیست .

همه خونه ها یا ویلایی ، یا سه طبقه .

کلی عکس از ابرهاش گرفتم که بعدا میذارم توی پست الان امکانات کمه زبان

خوب عکسارو  rooster عزیز گذاشت تو وب قلب

البته مثل ابر های تهران نیس که به شکل  قورباغه  باشه چشمک

اینا ابرهای برجسته توی نقاشیه آسمونن ..

تو روز یا تو نتم ،  تی وی میبینم ، روزای تعطیلم میریم بیرون .

در کل خوش میگذره


 
 
رسیدم ..
نویسنده : کوچولوترین ستاره - ساعت ٥:٢٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٦ فروردین ۱۳۸٩
 

شبش که داشتم می رفتم اینقد حالم بد بود که می خواستم ..

کلا کنسل کنم سفرو .ولی بد که رسیدم فرودگاه .. کمی بهتر بود اوضاع معده ام..

پرواز آغاز شد .. تا دبی .. بعدم به مقصد .. و دوباره یه پرواز کوتاه مدت ..

تا دبی با این حال که مدت پرواز کم بود ولی خسته کننده بود ..

پرواز بعدی هم که مدتش ١٧ ساعت بود ..  یه خوبی که این دفعه داشت و  

هنو هم فک می کنم توهم بود زبان.. این بود که ..

ما که رفتیم ، کارت پرواز نشون بدیم و سوار هواپیما شیم .. بهمون بجا

صندلی تو کلاس عادی .. صندلی تو کلاس بیزینس دادن ..خیال باطل

وای خیلی فوق العاده بود .. صندلیش که تخت میشد هیچ ..تازه ماساژو رم داشت ..

دائمم واسمون خوردنی می آوردن .. خوشمزه

البته من معدم مشکل داشت ،‌ در حد چشیدن فقط می خوردم ..

 کلی هم فیلم دیدم .. حسابی عالی بود ، بیشتر واسه این

که پول کلاس عادی داده بودیم و تو بیزینس کلاس بودیم ..زبان

انگار تو ابر ها باشی کل پروازو .. بعدم هم که مدت این تمامید ..

یه داخلی سواریدم به اینجا ... که کوفته شدیم .. اگه اتوبوس سوار میشدیم

 بهتر از این بود ..

 دیشب به وقت اینجا رسیدم .. و بی هوش شدم تا صبح.. لبخند الان کمی بهترم.


 
 
من رفتم ..
نویسنده : کوچولوترین ستاره - ساعت ٢:۳٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ فروردین ۱۳۸٩
 

خوب من دارم میرم  سفر البته  مدتش کم..

و مجبوریه ..درست خوش میگذره ..ولی از کارو زندگی انداخته منو  زبان

فردا پروازه ..

از دیروزم که حالم بد شده ... اینگده معده درد کشیدم که نگو همراه با ... سبز...گریه

دیشبم تا صبح نخوابیدم .. به هیچ کارامم نرسیدم ..

این دفعه رفتن واسم کمی سخته..چشمک

اگر رسیدم میام میگم تو مدت پرواز چه بم گذشت ..تا بعد فعلا بای قلب بای بای


 
 
بارونی با یه خاطره..
نویسنده : کوچولوترین ستاره - ساعت ۳:۱٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٠ فروردین ۱۳۸٩
 

 آسمان از دیروز شروع کرده به باریدن..

رعد و برق های دیشب .. بارون شدیدش ..بوی بارون .. بوی نم خاک ..

بادهای تندش ..همش زیبا بود ..

آهنگی که دیشب گوش میکرد..... آهنگی با  گیتار ..

     

    آهنگ نگاه تو ، شد زم زمه رو لب هام  

                            ای عشق بخون با من ، تو خلوت این شبها

        تو ساحل آرومی ، من موج پریشونم

                                       راز دل دریا رو ، میدو نیو می دونم 

         من عطر خوش عشقو ، از باغ تو بوییدم

                                  اون یاس بهاری رو از شاخه تو چیدم

        آهنگ نگاه تو شد زم زمه رو لب هام

                              ای عشق بخون با من تو خلوت شبهام ...

 

نمی دونم خوانده اش کیه .. من که دیشب ازش لذت بردم خیلی..

(فرمان فتحعلیان) اسمش مرسی قلب

امروز هم بارها گوش دادمش..البته با پلک های بسته ..خیال باطل


 
 
یه روز خوب...
نویسنده : کوچولوترین ستاره - ساعت ۱٠:٢٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۸ فروردین ۱۳۸٩
 

امروز روز خیلی خوبی بود..خیال باطل 

دلم نیمد ثبت نشه ..با این حال که الان دارم از سر درد زیاد می میرم..ناراحت

ولی عالی بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود..همه چیز زیبا بود،

مخصوصا ابرهای آسمون نیشخند

دوســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت دارم..بغل

کارام هم یه مقدارشو انجام دادم ..یه عالمش مونده..زبان

یه چند روزی حسابی مشغولم..مجبورم کم بیام و کم بهتون سر بزنم معذرت

ایشاالله جبران میکنم و زود می خونمتون..قلب

هوا هم خوب شده ..امروز یه گل چیدم که بذارم لای تقویمم خشک شه..


 
 
شخصی..
نویسنده : کوچولوترین ستاره - ساعت ٤:٠٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٥ فروردین ۱۳۸٩
 

مشاهده یادداشت خصوصی


 
 
:((
نویسنده : کوچولوترین ستاره - ساعت ٦:٤٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٩ فروردین ۱۳۸٩
 

مشاهده یادداشت خصوصی


 
 
به نام تو ...
نویسنده : کوچولوترین ستاره - ساعت ۱۱:٠۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٩ فروردین ۱۳۸٩
 

مشاهده یادداشت خصوصی


 
 
بخاطر خواهر طبیعت دوست..
نویسنده : کوچولوترین ستاره - ساعت ٢:٥٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٤ فروردین ۱۳۸٩
 

شنبه ٧ فروردین را فراموش نکنید..

 این برای چهارمین سال پیاپی است که جهانیان در اعتراض به روند شتابناک جهان‌گرمایی و انتشار روزافزون گازهای گلخانه‌ای در نیوار با ریشه‌ی انسانی، می‌کوشند تا با یک حرکت نمادین  و به مدت یک ساعت، در ساعت ۲۰:۳۰ روز  ۲۷ مارس (شنبه – هفتم فروردین) چراغ‌ها را خاموش کنند. ابتکاری که از شرق و نیم‌کره‌ی جنوبی، یعنی سیدنی شروع شد و آرام آرام تمامی کره‌ی زمین را درنوردید.

                                                               

 

برای خواندن  ادامه مطلب بروید..

اگر شما هم به این کار علاقمند شدید لوگوی آن را از اینجا برداشته و در وبلاگتان

قرار دهید.. 


 
 
روز اول..
نویسنده : کوچولوترین ستاره - ساعت ۳:۳۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱ فروردین ۱۳۸٩
 

بلاخره سال جدید هم  آغاز شدهورا

پارسال موقع سال تحویل و تعطیلات عید کنار قسمتی از خانواده نبودم

و دیدو بازدیدی نرفتم . کمی خوب بود البته زبان

امسال موقع سال تحویل توی نت بودم و در حال چت با یه قسمت از خانواده

که در کنارمان نیستند سال را آغاز کردیم..

امیدوارم همه دوستان با شادی فراوان سال را شروع کرده باشن .

از امروز هم دیدو بازدید ها شروع میشه.ناراحت زیاد حوصله شو ندارم..

و اگر کم سر میزنم...منو بیخشینماچ

امروز هم یه بارون زیبا بارید و هوا رو کمی خنک تر کرد.